خرید بک لینک
تولدت مبارک متولد 20 ابان . امروز کل گوشیم پکید حواسم نبود زدم هرچی بود و نبود پاک کردم خب انصافا خیلی زور داره چون خیلی ذهنم درگیر بوده ... من ندیدمت مدت هاست اما روز نذری دعات کردم این کادوی من به تو که همیشه میکفتی دعا کن ... کاش بگیره ... تولدت مبارک .یادته اهنگ فقط چند لحظه کنارم بشین، یه رویای کوتاه تنها همین ... الان دارم گوش میدم این اهنگ مال تو بود البته ممکنه یادت نباشه ... وولی من نسبت به تو هیچ وقت بی معرفت نبودم اما مزاحم زندگیتم نمیخوام باشم ... دوستت داشتم حتی الان حتی همین لحظه ... فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو ازم بگیر ... کاش مال من بودی ... اونوقت تمام کارایی که دوست داشتم برات میکردم، میدونی دعوتت میکردم کافه این اهنگ رو میزاشتم فقط خودم و خودت ... نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی ... همونطوری نگام میکردی ...فقط چندلحظه به من فک رکن ... همین چندلحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض میکنه... کیکت رو فوت میکردی با چایی میخوردیم بقیشم میدادیم به دیگران ... و دستاتو میگرفتم به چشمام نگاه میکردی همین برام کافی بوده .نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی به من فرصت همزبونی بده به من که یه عمره بهت باختم دلم برات همیشه تنگه لعنتی خوشبخت شو باید خوشبخت بشی ... من همیشه بیشتر دوستت داشتم همیشه بعد از تو

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

دیشب تولد شادان بود اومد پیشم رفتیم باهم کافه نشستیم... شادان میدونست من دوست دارم انگار دارم وصیت میکنم ... دیشب به شادان گفتم اگر در حال مرگ بودم اگر هر اتفاق بدی برام افتاد که دیگه امیدی به زنده بودنم نبود بهت پیغام بده و ادرس بیمارستانمو بهت بده که یکی دوست داشته و تو هیچ وقت نفهمیدی .. حالا که داره میمیره برو ببینش و ادرس رو تنها به خودت بده و همون موقع اگر برات مرامی مونده باشه بیای پیشم ... میدونی من دارم بیرون پنجره رو نگاه میکنم دارم به اخرین لحظات زندگیم فکر میکنم به نرسیدن تو ... و در رو باز میکنی نگاهت میکنم ... بیا و بغلم کن ... بیا و بغلم کن ... بزار یه بار مچاله بشم تو بغلت اونموقع انقدر شکننده شدم که دیگه به فشار نمیرسه تو فقط بغلم میکنی و من تو بغلت جا میگیرم و میبوسمت ... دلم نمیخواد رهات کنم و اونموقع میدونم دیگه ارزویی ازین دنیا ندارم ... بیا و بغلم کن بزار راحت شم از درد از رنج ... پ.ن : زندگی برام سخت شده الان دارم گریه میکنم از سردرد ... و یه اهنگ بی کلامم گوش میدم من ازین رنج خستم خیلی دارم تلاش میکنم بیام بیرون ازین رنج ... تا میام خودمو جمع،کنم یه اتفاقی میفته ... ایناش مهم نیس ... ای دنیای هچل هفت ای دنیای نامتناهی من به چه زبونی بگم منو به ارزوهام برسونید ... من کم نزاشتم... من تلاشمو متوفق نمیکنم من میرم جلو اما کمکم کنید ... ای

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

حال روحیم خیلی بده ... دیشب روز بدی بود نمیدونم تا کی میشه تحمل کرد اما یه روز تمومش می کنم ... میدونی تو نشستی در قسمت زیرین لایه های وجودم یه سری چیزها انباشت شده که عین خوره روحم رو میخوره کی میشه من فرار کنم از همه چی ... حتی روم نمیشه اینحجا بنویسم که ...

ولش کن نمینویسم ...

باید به خودم هرروز هرهفته یاداوری کنم میرسی بلاخره یه روز لهت میکنم و از روت رد میشم چون ازت متنفرم ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 15:59

صفحه بندی